سه و نیمی ها مشغول قتلند!

کسی راهش را به ما یاد نداده! هیچ کس الفبای استادی را برایمان دیکته نکرده! جایی حوالی خاطراتمان اصلی جز دست انداختن معلم هایمان پیدا  نمی­کیم!TARAH-276

این گونه می­شود که « بعد از هشت سال ویولن مشق کردن وقتی استادهای مرکز ته می کشند و پسوند استادی به ته نام من می­چسبد  جز لرزیدن دستها چیزی برای آموزش ندارم!» اینها را درسای ۱۴ ساله میگوید که به خاطر استادی­اش خیلی نمی­تواند به پیانو بازی تازه­اش برسد و البته ذوقش را هم قورت نمی­دهد :«همین که بچه های بزرگ­تر بهم می­گن استاد یه کیفی میده که نمی خوام بذارمش کنار.»

الهام متولد ۷۰ است و برای پیاده کردن بغض جمله هایش باید کلی هق هقش را حذف کنی تا به چند جمله معترضه برسی از بس که از جوگیری هم نسلهایش گله دارد: «تا دوره خاصی از کلاس های موسسه زبان را که  طی کنی می­توانی آزمون استادی را بدهی و بعد از شرکت در دوره ای شروع به کار کنی، دوره­ای که البته خیلی تمرکزی روی نحوه رفتار استاد و شاگرد ندارد و همین شروع خروار خروار مشکل است.» و بعد از شانه­ هایی می گوید که تحمل وزن استادی را ندارد! از سوال های بی پایانی که بی پاسخ می مانند . از رابطه های نباید، که از سر کلاس شروع می­شوند و به نمره دادن های بی ضابطه به نور چشمی ها می­رسند…

همه­ مان معلم ها و استادهایی داشته ­ایم که جز فیزیک و شیمی و زبان به ما درس زندگی داده­ اند. آدم هایی که بزرگتر از حجم یک کلاس بوده اند، سختی کشیده تا «استاد» شده اند؛ شاید حق با ماست،  هیچ کس راه و رسم استادی را به ما یاد نداده بود،وقتی که همه تمام وقتشان را صرف بی صلاحیت پنداشتن نسل سومی ها می­کردند و ما همیشه کوچک­تر از این حرف ها بودیم… آهسته قد کشیدیم و حالا چشمهایمان را باز کرده ایم و بزرگ شده ایم و مشغوله قتلیم!

نکند جیب­هایمان که پر شد و به خود آمدیم ببینیم چیزی از عظمت نام استادی باقی نمانده؟ و یادمان نیاید مشغول کار بوده­ایم یا قتل؟

منبع: آزاده نبی زاده اردکانی – سه و نیم، ویژه نامه نسل چهارم مغرب، شماره ۳۳

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *